سلام
چون امتحان ادبیات و ریاضی انسان همی پشت هم باشدی و خرزنیسم خون فرد نیز اگر اندکی بالا باشدی دیگر انتظاری نیست که آن انسان عقلی سلیم در مغز خود همی داشته باشدی !
برای بنده این سوال همی ایجاد گردیده که آخر یک انسان چقدر همی تواند بدبخت باشد که در وصف علم شیرین (!!!!!!!!!!!!!!!!) ریاضیات همی شعر سراید !
حالا به هر حال این اتفاقیه که افتاده و من خودم از شما پوزش می طلبم که مجبورید این چرت و پرتا رو بخونید!
این بید شعری (!) که شب امتحان ریاضی از خودم در وکردم :
*
کاش قدر مطلقی بودم تا تمام منفی های دنیا را مثبت می کردم
کاش تابعی بودم از خوبیها
کاش توان زوجی بودم که جدول نعیین علامت را مثبت می کردم
اگر من سهمی بودم نقطه ی min و دسته هایی رو به بالا داشتم
محتاج به آسمان ها...
اگر تابع بودم قول می دادم که دوسویی و اکیدا صعودی باشم
تا فتح کنم آسمان ها را
اگر رادیکال بودم قول می دادم فقط جذر 1 را بگیرم
تا کوچک نکنم هیچ کس را
اگر ماتریس بودم قول میدادم مثل ماتریس صفر بی خاصیت نباشم !
اگر من دلتای نا معادله ای بودم قول می دادم که همیشه کوچکتر مساوی 0 باشم
تا همواره موافق علامت a باشم
قول می دادم فاصله ام باز + بی نهایت باشد
اگر روزی ماتریس شدم
قول می دهم متقارن باشم
تا برابر باشم با ترانهاده ام (!!!)
و در آخر ای کاش
تو هم مثل مجهول های مسئله هایم
تابع معادله ای بودی و آسان حل می شدی
و چه خوب که مجهول های مسئله ها
مثل راه فلب تو پیچیده نیستند
فقط لطفی کن :
اگر روزی معادله ای با y از درجه ی 2 شدی
حدود بردت را معین کن
تا بدانم تابعی یا نه !
*
خوووووووووووب بید ؟!
حالا شماها که قلب پاکی (!) دارید برای سلامتی و شفای کامل این مریضه ی منظور دعا کنید !!!