تبليغاتX
... وناگهان طلوع تو در کویر روحم ...
... وناگهان طلوع تو در کویر روحم ...

وقتی موریانه ها در کمین نوشته ها نشسته اند چه می توان نوشت جز الله ؟!!


برای آنکس که نمی خواند ولی من او را دوست دارم !

... باور کن تمام سعی ام رو کردم . باور کن بهترینم . سعی کردم بهترین هایم را برای بهترین بنویسم . کلی به سلول های کوچولوی مغزم فشار آوردم تا چیزی مناسب عظمت قلب تو بنویسم . اما تو آنها را نخواندی . دوباره نوشتم و تو نخواندی و ... نوشتم و نوشتم ...همه خواندند که نباید, اما تو که باید , نخواندی . مدتی سکوت کردم تا مگر تو به حرف آیی . خواستم همه را ساکت کنم تا فریاد نگاهت را در فلب خاک خورده ام بشنوم .

فایده نداشت من کر تر از آن بودم که بتوانم سکوت تو را معنا کنم و تو هم چنان از آن بالا یه گریه های من و بالش خیسم می خندیدی . بعد از مدتی تازه فهمیدم که تو همان فرشته ام هستی . دیر فهمیدم اما بالاخره فهمیدم و تو برای این فهمیدنم ارزش قائل بودی و این مرا شاد می کرد به اندازه ی تمام شادی های دنیا . از آن روز من دیگر چرخ و فلک را دوست ندارم . بستنی قیفی را دوست ندارم . حاضرم قلک دلم را جلوی پایت بشکنم تا فقط یک لحظه دست در دست با قلب عظیمت به معراج روم .

داشتم می گفتم از بس کاغذ ها مچاله شدند و از بس back space زدم جیغ دست هایم درآمد . اما صدای فریاد خواستن دلم بلند تر از هر صدای دیگری بود و مرا مجبور میکرد تا سیاهی دلم را روی سپیدی دل کاغذ بریزم . نمی دانم چرا با تمام خواستن من , تو باز آنها را نخواندی ؟! کاش حداقل فقط یک بار با خودکار قرمز خط می زدی روی نوشته هایم ! نمی شود ؟! پاره شان کن ! باز هم نمی شود ؟!

... در تمام دعاهایم از خدا , عظمت روح تو را خواستم !!!

 

 

پنجشنبه 29 دی1384 توسط sky`s angel |

اونجا رو نیگا....

سلااااااااااااااااااااااااااااام

خوبی ؟!

من که خوبم

یعنی عالیم

و هیچ غمی نیست

جز دوری یکی !

اگه از احوالات ما خواسته باشی باید بگم که همه چی در وضعیت the best قرار داره . من full of شادی ام .

زندگی خوب پیش میره . زندگی قشنگه و مهم تر از همه اینکه خدا اینجاست الان .مهمون من ( صاحب دل من )! اینها ... همین جا ... نمی بینیش ؟! ای بابا همین جاس دیگه ... آها ... نیگا کن ... اونجا ... همون جا که وایسادی ... بابا من خودم دارم می بینمش ! تو چطور نمی بینی ؟! مگه یادت نیست ؟1 خودت بهم گفتی با اینکه هیچی نخونده بودی امتحاتنو عالی دادی ؟!مگه خودت بهم نگفتی اون روز که گند زده بودی می ترسیدی بقیه بفهمن یه دفعه همه چی درست شد ؟! بابا خودت گفتی که دقیقا وقتی داشتی پرت می شدی یه طناب جلوت دیدی و یه دست که به سوت دراز شده بود ؟! آخه تو چطور نمی بینیش ؟! بیبن ! چشاتو باز کن الان دقیقا کنارت ایستاده و داره لبخند می زنه !

تازه خودش هر بارکه منو می بینه بهم می گه " و هو معکم اینما کنتم " ( و او با شماست هر کجا که باشید .)

یه بار دیگه هم خودش بهم گفت " فاینما تولوا فثم وجه الله " ( به هر سو رو کنید خدا همان جاست .)

بیبن یه شعر می نویسم به خاطر خودت هم که شده ( می دونم خودتو خیلی دوست داری !) با دقت و تامل بخونش !

در راه طلب رسیده ای می باید

دامان ز جهان کشیده ای می باید

بی چشمی خویش را دوا کن

ور نی علم همه اوست دیده ای می باید

(مولانا ی عشق !)

دوشنبه 26 دی1384 توسط sky`s angel |

من ...تراکم سکوت

نگاه خیس آسمان از سرمای روحش یخ بسته است و من می خواهم ترنم شور انگیز این عشق رادر قالب کلماتی بریزم که معنای عشق را نمی دانند ولی حیف که همه کلمات پشت آخرین لایه های مغزم قایم شدند و هیچ کدامشان حاضر نیستند بر زبانم جاری شوند و من هم چنان در سکوتی پر از حرف و بی واژه غوطه ورم !

نوشتن را می خواهم و کلمات فراری شده اند پس از زبان شخصی دیگر می گویم حرفهای روی دل مانده ام را !

***

(... "مجهول ماندن " رنج بزرگ روح آدمی ست. یک روح هرچه زیباتر است و هرچه "دارا" تر به "آشنا" نیازمند تر است...

مجهول ماندن است که احساس تنهایی را پدید می آورد و درد بیگانگی و غربت را. هر انسانی کتابی ست چشم به راه خوانندگانش .)

هبوط در کویر - دکتر شریعتی

چهارشنبه 21 دی1384 توسط sky`s angel |

ریاضی+ادبیات

سلام

چون امتحان ادبیات و ریاضی انسان همی پشت هم باشدی و خرزنیسم خون فرد نیز اگر اندکی بالا باشدی دیگر انتظاری نیست که آن انسان عقلی سلیم در مغز خود همی داشته باشدی !

برای بنده این سوال همی ایجاد گردیده که آخر یک انسان چقدر همی تواند بدبخت باشد که در وصف علم شیرین (!!!!!!!!!!!!!!!!) ریاضیات همی شعر سراید !

حالا به هر حال این اتفاقیه که افتاده و من خودم از شما پوزش می طلبم که مجبورید این چرت و پرتا رو بخونید!

این بید شعری (!) که شب امتحان ریاضی از خودم در وکردم :

*

کاش قدر مطلقی بودم تا تمام منفی های دنیا را مثبت می کردم

کاش تابعی بودم از خوبیها

کاش توان زوجی بودم که جدول نعیین علامت را مثبت می کردم

اگر من سهمی بودم نقطه ی min و دسته هایی رو به بالا داشتم

محتاج به آسمان ها...

اگر تابع بودم قول می دادم که دوسویی و اکیدا صعودی باشم

تا فتح کنم آسمان ها را

اگر رادیکال بودم قول می دادم فقط جذر 1 را بگیرم

تا کوچک نکنم هیچ کس را

اگر ماتریس بودم قول میدادم مثل ماتریس صفر بی خاصیت نباشم !

اگر من دلتای نا معادله ای بودم قول می دادم که همیشه کوچکتر مساوی 0 باشم

تا همواره موافق علامت a باشم

قول می دادم فاصله ام باز + بی نهایت باشد

اگر روزی ماتریس شدم

قول می دهم متقارن باشم

تا برابر باشم با ترانهاده ام (!!!)

و در آخر ای کاش

تو هم مثل مجهول های مسئله هایم

تابع معادله ای بودی و آسان حل می شدی

و چه خوب که مجهول های مسئله ها

مثل راه فلب تو پیچیده نیستند

فقط لطفی کن :

اگر روزی معادله ای با y از درجه ی 2 شدی

حدود بردت را معین کن

تا بدانم تابعی یا نه !

*

خوووووووووووب بید ؟!

حالا شماها که قلب پاکی (!) دارید برای سلامتی و شفای کامل این مریضه ی منظور دعا کنید !!!

شنبه 10 دی1384 توسط sky`s angel |

سلام

نمی دونم کی برام دعا کرده که این روزا همش شکر خدا ماجراهای خوب برام اتفاق می افته !

این دو روز ها تمتم مدت چیزهایی اتفاق افتاد که من مدت ها بود منتظرشون بودم ! اتفاقهایی که هر کدوم هیجان خون منو از 0 به 100 رسوندن !

... اه از این فونت مسخره بدم میاد ولی word ندارم که بتونم فونتمو تغییر بدم ! so sorry

چشم های قشنگش ...

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدایا مرسی ! چقدر تو خوبی و چقدر زندگی این چند روز قشنگه ! کاشکی همیشه انقدر همه چی بر وفق مراد بود !

***

عاشق روی جوانی خوش و نو خاسته ام

وز خدا دولی این عشق به دعا خواسته ام

عاشق و رند و نظر بازم و می گویم فاش

تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام

شرمم از خرقه ی آلوده ی خویش می آید

که برو صد وصله به صد شعبده پیراسته ام

خوش بسوز از غمش ای شمع که اینک من نیز

هم بدین کار کمر بسته و برخاسته ام

...

***

i need u so

there is no time

i have to go

take my heart & lose it

listen to the heart

دعا کنید همین جوری خوب پیش بره و همه چی خراب نشه !

پنجشنبه 8 دی1384 توسط sky`s angel |

خدایا خیلی خوبی !

سلام

نمی دونم کی برام دعا کرده که این روزا همش شکر خدا ماجراهای خوب برام اتفاق می افته !

این دو روز ها تمتم مدت چیزهایی اتفاق افتاد که من مدت ها بود منتظرشون بودم ! اتفاقهایی که هر کدوم هیجان خون منو از 0 به 100 رسوندن !

... اه از این فونت مسخره بدم میاد ولی word ندارم که بتونم فونتمو تغییر بدم ! so sorry

چشم های قشنگش ...

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدایا مرسی ! چقدر تو خوبی و چقدر زندگی این چند روز قشنگه ! کاشکی همیشه انقدر همه چی بر وفق مراد بود !

***

عاشق روی جوانی خوش و نو خاسته ام

وز خدا دولی این عشق به دعا خواسته ام

عاشق و رند و نظر بازم و می گویم فاش

تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام

شرمم از خرقه ی آلوده ی خویش می آید

که برو صد وصله به صد شعبده پیراسته ام

خوش بسوز از غمش ای شمع که اینک من نیز

هم بدین کار کمر بسته و برخاسته ام

...

***

i need u so

there is no time

i have to go

take my heart & lose it

listen to the heart

دعا کنید همین جوری خوب پیش بره و همه چی خراب نشه !

پنجشنبه 8 دی1384 توسط sky`s angel |



دگر این دل ســر ماندن ندارد
هوای در قفـــس خواندن ندارد
چنان در دوزخ دنیــا دلم سوخت
که دیــــگر بــــار سوزانـــدن ندارد

sky_angel179@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By ParsTheme