|
سلام اینن از آخرین پستم تو اردیبهشت ۸۵ : اردیبهشتی که با همه خوبیها (ی زیاد ) و بدیها (ی کمش) تموم شد و هیچ گاه دیگه بر نمی گرده !
راستی خیلی زیاد لطفا بر امتحانام دعا کنید ! می دونم که کمتر از ۲۰ نخواهم شد ! ان شاء الله ! 
خدا با شما و با من تا ۲۵ خرداد ! ...................من بر می گردم ! منتظرم باشید ! 
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم همچو منصور خریدار سر دار شدم
غم دلدار فکنده است بجانم شرری که به جان آمدم و شهره ی بازار شدم
در میخانه گشایید برویم شب و روز که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم
جامه ی زهد و ریا کندم و بر تن کردم خرقه ی پیر خراباتی و هشیار شدم
واعظ شهر که از پند خود آزارم داد از دم رند می ؟آلوده مدد کار شدم
بگذارید که از بتکده یادی بکنم من که با دست بت میکده بیدار شدم
|