تبليغاتX
... وناگهان طلوع تو در کویر روحم ...
... وناگهان طلوع تو در کویر روحم ...

وقتی موریانه ها در کمین نوشته ها نشسته اند چه می توان نوشت جز الله ؟!!


مهتاب یک خاطره نیست !

هیچ آغازی زیباتر از سلام نمی شناسم !

سلام به خدای خوبم

سلام به فرشته ی مهربونم

و سلام به دوست عزیزم (مهتاب)

چقدر همه چیز به آسونی شروع میشه .... به فجاعت وحشتناکی جون آدمو می گیره ....و چقدر بعد به راحتی همه چیز تموم میشه ! انگار از اول هیچ اتفاقی نیفتاده! انگار از اول نبودم ...نبودی ... نبودند !...

می دونم رو زندگی دوست عزیزم مهتاب تاثیر گذاشتم اونم گذاشته ! احساس می کنم اون 4 ماه دوری هم برا دوتامون به شدت فایده داشته ! I hope so ! و حالا .......

بزرگ شدن خیلی وحشتناکه ! تجربه ی تلخیه !.......و من احساس می کنم که دارم بزرگ میشم ! خیلی احساس وحشتناکیه !

به فرشته م گفتم که چقدر ناراحتم از اینکه دارم بزرگ میشم !....خیلی وحشتناکه ! دوره ی بدی داره تو زندگیم پا می ذاره ! منم دارم مثه آدم بزرگا میشم ! نمی خواااام !

با هر قدم یا وجب (!) بزرگ شدنم یه قدم از خدا دورتر میشم ! واااای ! وحشتناکه ! داره یادم میره چه قولی به خدا داده بودم !

به خاطر همینم هست که اعتمادم به خدا کم شده ! این وحشتناک ترین حادثه تو زندگی هر فرده !

هر شب وقتی کنار پنجره زانو می زنم دیگه مثه بچگی هام ستاره ها رو نمی شمورم ... هر شب دعا میکنم که ....که فرشته م بیاد و با نورش ... آخه من انقدر نور وسیع خدا رو از آغاز زندگی م دیدم دیگه چشمم بهش عادت کرده ! به خاطر همینه که حالا فکر می کنم نیست !ولی میدونم هست ! باید دنبال یه نجوای جدید بگردم !...

فرشته ! کمکم کن !

پنجشنبه 25 خرداد1385 توسط sky`s angel |



دگر این دل ســر ماندن ندارد
هوای در قفـــس خواندن ندارد
چنان در دوزخ دنیــا دلم سوخت
که دیــــگر بــــار سوزانـــدن ندارد

sky_angel179@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By ParsTheme