|
هیچ آغازی زیباتر از سلام نمی شناسم !
سلام به خدای خوبم
سلام به فرشته ی مهربونم
و سلام به دوست عزیزم (مهتاب)
چقدر همه چیز به آسونی شروع میشه .... به فجاعت وحشتناکی جون آدمو می گیره ....و چقدر بعد به راحتی همه چیز تموم میشه ! انگار از اول هیچ اتفاقی نیفتاده! انگار از اول نبودم ...نبودی ... نبودند !...
می دونم رو زندگی دوست عزیزم مهتاب تاثیر گذاشتم اونم گذاشته ! احساس می کنم اون 4 ماه دوری هم برا دوتامون به شدت فایده داشته ! I hope so ! و حالا .......
بزرگ شدن خیلی وحشتناکه ! تجربه ی تلخیه !.......و من احساس می کنم که دارم بزرگ میشم ! خیلی احساس وحشتناکیه !
به فرشته م گفتم که چقدر ناراحتم از اینکه دارم بزرگ میشم !....خیلی وحشتناکه ! دوره ی بدی داره تو زندگیم پا می ذاره ! منم دارم مثه آدم بزرگا میشم ! نمی خواااام !
با هر قدم یا وجب (!) بزرگ شدنم یه قدم از خدا دورتر میشم ! واااای ! وحشتناکه ! داره یادم میره چه قولی به خدا داده بودم !
به خاطر همینم هست که اعتمادم به خدا کم شده ! این وحشتناک ترین حادثه تو زندگی هر فرده !
هر شب وقتی کنار پنجره زانو می زنم دیگه مثه بچگی هام ستاره ها رو نمی شمورم ... هر شب دعا میکنم که ....که فرشته م بیاد و با نورش ... آخه من انقدر نور وسیع خدا رو از آغاز زندگی م دیدم دیگه چشمم بهش عادت کرده ! به خاطر همینه که حالا فکر می کنم نیست !ولی میدونم هست ! باید دنبال یه نجوای جدید بگردم !...
فرشته ! کمکم کن !
|