|
ای پدر ! مگر آن سیب چقدر شیرین بود یا مگر حوا تو را به چه وعده داده بود که به خاطرش تمام فرزندانت را به هبط کشاندی؟! (قال اهبطوا منها جمیعا )
فرزندانی که از وقت هبوطشان تا حالا فقط نطفه هایی از خون لخته شده و گوشت جویده شده هستند و روحی دمیده نشده در آنها انگار !( انا خلقناکم من تراب ثم من نطفه ثم من علقه ثم من مضغه ...)
باورم نمی آید این همه ظلم و زشتی و خفت و دون عقلی از خلیفه ها ی خدا و روح های خدا سر بزند ...
انگار فرشته های مطیع و نادان بیشتر حالیشان بود که گفتند این بشر فقط خون می ریزد ....
همه ی این خلیفه های فراموشکار آن اسما را که خدا آموخته بود فراموش کرده اند و نمی دانم خدا به چه چیز این موجود خاکی ذلیل می نازد و چرا از آفریدن چنین آفریده ای به خود می بالد !
و خداوند با چه اطمینانی به شیطان می گوید تو بر بندگانم هیچ تسلطی نداری و حال که من می نگرم فقط بچه شیطان ها را می بینم که روی زمین در هم می لولند و ....
وقتی خدا خود پیش بینی می کند که" در زمین بعضی از شما دشمن بعضی دیگر هستید "من چه انتظار خامی دارم که جنگی نبینم ؟! (قال اهبطوا منها جمیعا بعضکم لبعض عدو )
و خدا که خود خوب مخلوق عجول خود را می شناسد (وکان الانسان عجولا – خلق الانسان من عجل ) چرا در جواب مخلوقاتش که می پرسند " پس کی نصر و یاری خدا می رسد ؟!" می گوید " آگاه باشید که یاری خدا نزدیک است !"( متی نصر الله الا ان نصر الله قریب ) و چه نزدیکی ! ...
...
...
...
فرشته جونم سلام ! با من قهری ؟! حال که این همه به وجودت نیازمندم ؟! 
فرشته ... خواهش می کنم مثل همیشه یه کمکی بهم کن ! فرشته ببین چقدر چرت و پرت و کفر می گم !
فرشته دارم از بی تو بودن می میرم ! و تو که خوب می دانی با یک کلمه ات چه شفایی می یابم چرا مثل گذشته ها نورت را روی روحم نمی گسترانی ؟!
فرشته نمی خواهم کافر شوم !
برای فرشته ی صبورم ... C !
|