تبليغاتX
... وناگهان طلوع تو در کویر روحم ...
... وناگهان طلوع تو در کویر روحم ...

وقتی موریانه ها در کمین نوشته ها نشسته اند چه می توان نوشت جز الله ؟!!


برای او که نمی خواند...اما من او را دوست دارم...

چشمهامان

زود با هم اخت گرفتند

و دلهامان که تا ابد به هم گره خورده اند

دست هامان اما

برای همیشه

غریبه خواهند ماند انگار

جمعه 26 آبان1385 توسط sky`s angel |

When you have nothing left but love,

Then for the first time

You become aware that love is enough.

 

سلام

 اول : نمی دونم . خبری از فرشته ام ندارم... دلم به شدت براش تنگ شده ... فرشته جان چرا نزول نمی کنی؟! بی تو ... من مانده ام تنهای تنها...تنها میان سیل غمها

دوم : نمی دونم اون اندازه ای که من از غرغرهای مردم خبر دارم شما هم دارید یا نه ولی اگه یه هفته تو مردم باشید (منظورم جاهایی مثل اوتوبوس و ... س) دیوونه میشید ! غرغرهایی بی اساس و احمقانه و نشون دهنده ی شعور کم گوینده هاش! باورتون نمیشه آدم هر جا میره مزخرفات ابلهانه ی یه عده آدم علاف رو می شنوه که به زمین و زمان فحش می دن و ایراد میگیرن! حالا غرغرهاشونو آدم یه جور میتونه تحمل کنه اونی که لج و حرص آدمو در میاره اینه که این آدما هیچ جور راضی نمیشن یعنی هر کار میکنی باز یه چی دارن که بگن حتی اگه دقیقا همون کاری رو کنی که اونا میخوان بازم غرغرشون تموم نمیشه ! ...با اینکه دلم میخواد ......ولی نمیگم و به جاش از خدا می خوام که هدایتشون کنه ...!

یکشنبه 14 آبان1385 توسط sky`s angel |

سلام

به نظر می رسه من اگه بتونم از جونم بگذرم نمی تونم دست از سر این وبلاگ بدون سرم بردارم! حالا ببین من کی ضربه ی این وقت تلف کنی هام تو نت رو می خودم ! البته شما دعا کنید هیچ وقت کار به اون جاهای باریک نکشه!

*

... 11 ماه روحمون تشنه ی وصال و بودن با او بود ...11 ماه روحمون گرسنه ی مهر و عبودیت او بود، یه ماهم فرصت داشتیم افطار فراقمون رو باز کنیم ! یه ماه فرصت داشتیم هم خودمونو پیدا کنیم و هم خدامون رو ! حالا خدا می دونه چقدر از  سر این سفره ی بزرگ افطاری خوبی ها چقدر تو جیب روحمون ریختیم و چقدر روحمون رو سیراب کردیم ! ... فردا عیده ! عیدی که با همه ی خوبی هاش معنی پایان مهمونی رو میده! البته همون طوری که همه مون می دونیم  صاحب خونه حتی یه بار به ما نگفته دیگه تموم شد، ادامه ای وجود نداره ! .... خدا کنه ما مهمونای پر رویی باشیم و در وصل یار از هم سبقت بگیریم!

*

این دهه ی آخر ماه رمضون هم حسابی سفره ی برکت خدا باز بود و بارون هم که دیگه نگو! ... آدمی (مجاز از خودم!) که بی جنبه و منتظر ! خلاصه بارون بارید و طبع شعر ما هم ! ...

*اینم شعرم!:

ثانیه هایم در عطش دیدارت

دل بر خاک نهاده اند

و نگاهم تشنه ی دل سیراب تو است

و وجودم همه غرق در اندوه

از حسرت دیدار تو است

و خزان روحم

در تب عشق ت جان گرفت از سر

و دل خاموشم

،که فراموش شده ای در دل شب بود،

غرق در بود و نبودت

غرق در هستی و روحت

حال

آرام آرام نفس می کشد!

دوشنبه 1 آبان1385 توسط sky`s angel |



دگر این دل ســر ماندن ندارد
هوای در قفـــس خواندن ندارد
چنان در دوزخ دنیــا دلم سوخت
که دیــــگر بــــار سوزانـــدن ندارد

sky_angel179@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By ParsTheme