تبليغاتX
... وناگهان طلوع تو در کویر روحم ...
... وناگهان طلوع تو در کویر روحم ...

وقتی موریانه ها در کمین نوشته ها نشسته اند چه می توان نوشت جز الله ؟!!


زنده ی زنده با یاد تو!...

سلام خدای خوب من

پارسال این موقع ها رو یادته؟....یادته چه آدم خوبی بودم؟....یادته؟ انقدر خوب شده بودم که به منو بردی پیش خودت!همون بالا بالاها! همون جایی که پر شدم.منو بردی تو همون آسمونی که ...

خدایا تو هنوز با من خوبی...مثل پارسال این موقع هاکه منم هنوز خوب بودم...اما امسال چی؟ خدایا می بینی روحم چقدر آلوده شده؟ می بینی روحم که روزگاری نه چندان دور پر شده بود از نفس تو امروز چه طور با عطر پر از دروغ و شهوت این زمینیان تنفس می کند؟

می بینی من که روزگاری فقط می خواندم*انه لا یایئس من روح الله الا القوم الکافرون_همانا جز کافران از رحمت خدا ناامید نمی شوند.*چه طور تمام بهار را به تو و نعمت ها و هدایت هایت کافر شده بودم؟دیدی چه طور روزها و شب های تمام فقط داد میزدم" حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره"؟!.....اه خدایا واقعا چقدر نفرت انگیز شده بودم!

خدایا چقدر بد که من، من که روزی آنی بودم که تو به فرشته هایت می گفتی "نگاهش کنید! بنده ی من است! نگفتم من چیزی می دانم که شما نمی دانید؟!"چیزی شدم که تو شرم می کردی بگویی این بنده ی من است.خدایا من اشک هایت را از پشت اشک های خویش دیدم آن هنگام که درونم از  تو تهی شده بود.حقیقت آن بود که از فراق تو اشک میریختم اما انکار میکردم و می گفتم نه من هنوز به خدا نزدیکم گریه ام به خاطر یک انسان است!...

 آه خدایا چقدر شرم آور است آدمی فریاد های خدایش را نشنود بعد داد بزند و از این زمینیان طلب یاری کند!... بازوی نورانی و قدرتمند پروردگارش را کنار بزند و نگاهش به دست های آلوده و محتاج و بخیل این زمینیان پر از هوس دوخته باشد!خدایا وقتی یاد بهار خود می افتم دعا می کنم کاش تو اینها را ندیده باشی!...خدایا گرچه روح والایم را جلوی یک انسان کوتاه شکستم و او شکستنش را دید اما دعا میکنم تو روحم را ضعیف نپنداری.دعا می کنم تو ندیده باشی که روحم را که از آن تو بود ، با دستان یک زمینی به خاک گره خورد و تا تو اوج نگرفت!

کاش ندیده باشی ام آن هنگام که همه را صدا می زدم جز تو را.کاش ندیده باشی آن موقع ام را! کاش خدایا چشم هایت را به روی کفرم بسته باشی آنگونه که او چشم هایش را به روی نگاههایم بست.همان گونه که من خود چشم به روی هدایت آشکار تو بستم!

خدایا ببخشید از اینکه روح تو ،روح خودم را در خود شکستم و آنقدر صدای MP3 را در گوشم زیاد کردم تا صدای شکستنم را نشنوم. تا نشنوم صدای تو را که در پاسخ به نگاهای متعجب فرشتگانت گفتی"فرشتگانم بر بنده ام نگیرید! ننویسید که او بر می گردد!" و تو ساعتها چشم فرشته ی شانه یچپم را بستی تا من توبه کنم. تا من برگردم. روزها گذشت من باز نگشتم.و تو از آن بالا همچون پدری که سقوط فرزند خویش را نظاره می کند با چشم های اشک آلود بر من خیره شدی تا برگردم.

و لابد این فرشته های حسود کلی خوشحال بودند که می دیدند پیش بینی شان درست از آب درآمده و بنده ی تو "یفسد فیها" می کند و آنها" نسبح و نقدس لک"!

خدایا چقدر شرمنده ام از اینکه  آیینه ی پاک روح ام را که نفخه ای از نفس تو بود با آه  پریشان این زمینیان خاکی دور از تو کدر کردم.

حالا هم می بینی خدایا؟ می بینی باز به تو روی آوردم.حالا هم درست مثل پارسال این موقع می خواهم انسان باشم.نه آن انسانی که زمینیان خاکی برای خود تعریف کرده اند.همان انسانی که لیاقت آن را داشت که مسجود فرشتگانت باشد. هم او که به خاطر او عبد nهزار ساله ات را" رجیم "خواندی!

ما رجبه و من صد بار اگر توبه شکستم باز باز آمدم! خدایا از یادم مبر که بهای روح من فقط تو هستی و مگذار روحم را جز به تو بفروشم. مگذار پرده ی شهوت چشمانم را پوشاند و پنبه ی غفلت در گوشم را فرو بندد.

پنجشنبه 4 مرداد1386 توسط sky`s angel |



دگر این دل ســر ماندن ندارد
هوای در قفـــس خواندن ندارد
چنان در دوزخ دنیــا دلم سوخت
که دیــــگر بــــار سوزانـــدن ندارد

sky_angel179@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By ParsTheme