|
میدانی تقصیر تو نیست اینکه دیگر صدایم را نمیشنوی
تقصیر من هم نیست
احتمالا فاصله هامان بسیار است که صدایم را در نزدیکی قلبت نمی شنوی
من نه چندان دورم و نه چندان نزدیک
گرچه آن روزها گر نمی گفتم که برای تو است...تو چه خود زود می فهمیدی و نگاهم میکردی و هر دو با هم افتخار میکردیم...اما حال میبینی که دیگر آن روزها نیست...من فریاد میزنم که برای تو است و تو ...؟
چه بگویم وقتی من با تو حرف میزدم
و تو ....؟
تو بگو از من جواب چه می خواهی وقتی حتی فریاد هایم را نمی شنوی؟
چه بگویم وقتی تو خود گوشهایت را میگیری بعد میگویی چرا جواب نمیدهی؟...(که را بیش بیرون شود کار نغز؟!)
هنوز نمیدانم چرا
فضای بین من و تو بی وزن است
یعنی انیشتین بود می دانست؟
پی نوشت۱:نمی دانم چرا آنها که نباید می خوانند ولی تو که باید نمی خوانی؟...جواب تو است اگر ....ببینی و نگویی با دیوار حرف میزنم!
***
آه قیصر که حرف اول تو آخرین حرف عشق است
حرف هایت ناتمام ماند؟
تا نگاه کردی وقت رفتن است؟
تو رفتی و همه ی احساست در من ماند
قطره های اشکم و همه اندوهم در غم رفتنت تقدیمت باد...
پی نوشت۲:تقدیم به شاعر محبوبم قیصر امین پور
|