تبليغاتX
... وناگهان طلوع تو در کویر روحم ...
... وناگهان طلوع تو در کویر روحم ...

وقتی موریانه ها در کمین نوشته ها نشسته اند چه می توان نوشت جز الله ؟!!


 Now

Now I’m free.

Right now I’m free of all of ur dreams ur letters ur silence ur promises.

I`m free of all of ur lies, I’m free of all of ur absurd desires.

I`m free of ur bothering memories.

Now, I just feel as a released prisoner.

Can u imagine how it is enjoyable being released of a frightful prison after sth more that 1 year…?

Now I’m free of all those stupid worries.

It sounds great being free of u!!!

Being free of the way u live!

Being free of the way u love!!

“U r free b4 the sun of the day, & free b4 the stars of the nights.

U r free when there is no sun & no moon & no star.

U r even free when u close ur eyes upon all there is.

But u r a slave to him whom u love because u love him.

And a slave to him who loves u because he loves u!!”

That`s all!!

& now not only I’m not a slave to you, but also I’m free of u,

Since “FORGETFULNESS is a form of FREEDOM!”

I`M FREE!!.........................HI Dear Free World Without Ur damns Memories!!!

There is no need for” ….set u free....”anymore since I’m free of u myself!!!

سه شنبه 26 شهریور1387 توسط sky`s angel |

بازدید از برج میلاد و....

بعد از یه قرن و اندی سلام !

واقعا این مولانا راست گفته که " عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر"!!! همین میشه که من قرن به قرن آپ می کنم دیگه!!....عمر بی عشق!!!

از سد مسدود کنکورم گذشتم!نه اون طوری که توقع داشتم و داشتند ولی "هرچه از دوست رسد نیکوست!" نیکو هم نباشه چه میشه کرد؟!همینیه که هست!

بگذریم.دوستی می گفت تابستون بعد کنکور برخلاف وعده وعیدهایی که کنکوریا به خودشون میدن اصلا پربار نیست و حقیقت داشت!!! من که هیچ غلطی نکردم!!هیچ فیلمی ندیدم!!هیچ جایی نرفتم!!شاید فقط خوابم راحت تر شده!!!

همینه دیگه! دو دو تا چهار تا! من که میگم عمر بی عشق همین خضعبلاتم به دنبال داره دیگه!نویسنده ای (خودمو تحویل گرفتم!)که در رکود روزمرگی اطرافیان گیر کرده باشه عجب نیست ازش که حرفاش انقدر بی سروته باشه!

*دیروز رفته بودم گنبد آسمان!! نوک برج میلاد!! هنوز نیمه کاره بود!!مثل کار اکثر ماها! شهر مینی مالیستی شده بود!مثه یه نقشه ی هوایی!! خیابونا و بزرگراههای پیچ واپیچ تهران و کلی ماشین اسباب بازی ویژ ویژکنان این ور اون ور میرفتن! و ما هم از اون بالا نظاره گر بودیم!مثه خدا که ...........آدما از بس ریز بودن معلوم نبودن فقط کارگرهای زیر برج دیده میشدن!شهر ساکت مثل شهر مرده ها!!همه خونه ها ساکن و ساکت!! آدم اون بالا میگه این آدما دنبال چین ؟!این همه دروغ و دوز و کلک واسه چی ؟!نه آخه واقعا واسه چی؟ واسه کرمای زیر خاک یا واسه بعدیا که بیان بخورنو یه فاتحه هم نخونن؟! کاش نگاهم به زندگی همیشه مثه اون لحظه ی بالای برج میلاد باشه!اون موقع که از آسانسور بالا می رفتیم و فقط ار کیپ شده گوشهامون تغییر ارتفاع رو حس میکردیم!مثه اون لحظه که "والملائکه باسطوا ایدیهم اخرجوا انفسکم!" وما با یه روح و یه کوله بار خالی پر از گناه ،فقط وقتی مطمئن میشیم مردیم که تغییر فشار، گلوی روحمونو می فشره و ما شهرو آدماشو از اون بالا میبینیم و خانوادمون که دارن ضجه موره میکنن! بودا زندگی را رنج، علی(ع) دنیا را پلید، سارتر طبیعت را بی معنی ، بکت اتنظار را پوچ و کامو ....را عبث یافته اند.همه شان روی یک قله رسیده اند و از آنجا این جهان و حیات را می نگرند.هرچند فاصله شان به دوری "کفر و دین"                                                     

کاش یادم نرود اوجی که در آن بودم و حقارت پوچی که زمینیان دنبال آن می دوند...

 

پنجشنبه 7 شهریور1387 توسط sky`s angel |



دگر این دل ســر ماندن ندارد
هوای در قفـــس خواندن ندارد
چنان در دوزخ دنیــا دلم سوخت
که دیــــگر بــــار سوزانـــدن ندارد

sky_angel179@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By ParsTheme