|
نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته ست
در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته ست
واقعا چقدر خوبه که بعضی شعرا بعضی وقتا دقیقا حس آدمو بیان می کنن ؛ به خاطر همینه که انقدر عاشق شعرای خوبم دیگه!!
نمی دانم چه می خواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال "ناشناسی" آشناتر
گهی می سوزدم گه می نوازد
اصلا آدم فکر می کنه واژه واژه های شعر در وصف احساس اون سروده شده! و چه لذت بخشه کسی حستو از خودت قشنگ تر توصیف کنه!
می دونی؟ به نظر من طاقت فرساترین لحظه ی عمر آدم لحظه ایه که می فهمی کسی که عاشق...دوست نداره!اون لحظه هق هق هم حتی نمی تونه آرومت کنه. اون لحظه دستای بزرگ بغضی سنگین گلوتو محکم لای انگشتاش فشار میده و تو اندک جونی نداری که گلوتو از چنگش در بیاری. بغض سنگین تر میشه و تو نیرویی برای گریستن نداری.مبهوت به جلوت خیره میشی و اجازه میدی بغض خفه ت کنه.برات مهم نیست که داری خفه میشی. دیگه چه احتیاجی به نفس کشیدن داری؟
حالا کم کم اشک ها...آرام و سنگین...با وقار و متین...با رعایت نوبت...یکی یکی...فرو می غلتند...از خیسی گونه ات لذت می بری...لذتی محو... پس چرا آروم نمیشی ... شعله های سینه ات زبانه می کشد...هیچ اقدامی نمی کنی...اشک ها سریعتر می دوند...تا خود را زودتر به شعله های سرکش قلبت برسانند...شاید یک علت اینکه چشم از قلب بالاتر است هم همین باشد!
هق هق هم حتی، گره از انگشتان بغض نمی گشاید...بغض جا خوش کرده و تو مبهوت مانده ای...
وتمام اینها مثل اینه که تو دلت با خدا عهد ببندی
بعد قرآن رو باز کنی
و با این آیه روبرو شی:" و ما وجدنا لاکثرهم من عهد ... "!!!!!!!
و حالا فرض کن تمام این اتفاقات شب قدر بیفته!
و چه کسی می تواند تو را آرام کند؟!
خدا؟
خدا که خودش به صریح ترین شکل ممکن بهت گفته: دروغ نگو! هیچ وقت ندیدم سر عهدت بمونی!
چه کسی می تواند تو را از بغض، از بهت، از شکست، از فرو ریختن، برهاند؟
از این جا مونده، از اون جا رونده....اونم تو شب قدر! البته حقته ها!یعنی تو حقو به خدا میدی! 2سال شب قدر عهد بستی و شکستی...حالا چی؟ بازم اومدی بگی چی؟
و تو می مانی که باز گردی یا ادامه دهی؟!
و چه سخت است پناه بردن به آغوش "دروغ"
وچه تنهایی بزرگیست گریستن در آغوش "خشم"
و چه خنده دار است هق هق روی شانه های "وهم" !
درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته
دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم... |