تبليغاتX
... وناگهان طلوع تو در کویر روحم ...
... وناگهان طلوع تو در کویر روحم ...

وقتی موریانه ها در کمین نوشته ها نشسته اند چه می توان نوشت جز الله ؟!!


و اما بعد ....

ساعت ۰۰:۰۰

تهران...یه خیابون...یه کوچه...

 می دونم توام مثه هرکسی تو این جهان میدونی که هیچ عملی بی پاسخ نمی مونه! یعنی احتمالا تو ام قانون سوم نیوتون رو بلدی!! می خوام اینو بگم :"که بخشیدن یا نبخشیدن من برای تو چیزی رو تغییر نمیده!"تو در هر حال محکوم هستی!

محکوم به "اگر کرد٬دید و چشید!"

همان طور که من محکوم هستم به تحمل هبط و حبس پس از گاز زدن به آن سیب موعود لعنتی!!ـمیدانی که ما همه آدمیم و همه حوا داریم و همه در بهشت خودمان هستیم و همه سیب خودمان را داریم و همه مار داریم و ....این داستان برای تمام ما تکرار می شود و تکرار می شود و ما اکثرا بازنده ایم و محکوم به هبط و حبس ـمحکوم به حبس ابد در میان اجساد متعفن این خاک تا پایان تکرار مداوم تاریخ.....و بعد خلد در آن دنیا!

"بهای نفس گران قدر و با ارزش خود را فقط خدای خود می دانم٬ زیرا در میان مخلوقات٬ موجودی نیست که قیمت نفس مرا داشته باشد!"

و این آن گوهر بارزشی ست که بدان رسیده ام!و این دلیل آنست که دیگر یادت دلم را نمی لرزاند...و این دلیل آنست که دیگر وقتی نام کسی همنام توست ناخودآگاه دست بر سینه نمی فشارم...و این دلیل آنست که می توانم به تو فکر کنم بدون اینکه اشکی گونه ام را تر کند...

من به معرفت رسیده ام!!

اما حیف که سنگ تراش دست احساس تو ٬تورا بر قلب سنگی و ذهن پر تلاطمم حک کرده است و مهم نیست من چقدر تلاش کرده ام......!!!

هیچ چیز مهم نیست!

حتی من !

حتی تو !

حتی عشق!

و من جز حضور تو هیچ چیز این جهان را جدی نگرفتم

حتی ق   ش  ع را !

   

 ۰۰:۴۰َ  نویسنده: من ِ تهی ز تو !!!

سه شنبه 18 تیر1387 توسط sky`s angel |



دگر این دل ســر ماندن ندارد
هوای در قفـــس خواندن ندارد
چنان در دوزخ دنیــا دلم سوخت
که دیــــگر بــــار سوزانـــدن ندارد

sky_angel179@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By ParsTheme