تبليغاتX
... وناگهان طلوع تو در کویر روحم ...
... وناگهان طلوع تو در کویر روحم ...

وقتی موریانه ها در کمین نوشته ها نشسته اند چه می توان نوشت جز الله ؟!!


به همون هم همون نیست!!اما...

آن مَرد آمد.

آن مَرد در باران آمد.

آن مَرد در باران با اسب آمد.

سارا سَبَد دارد.

سارا در سَبَد سیب دارد.

آن مَرد و سارا با هم سیب می خورند...

آن مَرد آمد.

آن مَرد این بار با داس آمد.

آن مرد بوته های اِحساس سارا را با داس چید...

...

اِمشب هم باران می آید.

پَس چرا آن مَرد نیامد؟

...

امسال سال دوم است.

سارا درس تصمیم کبری را می خواند.

سارا به درس چوپان دروغگو رسیده...این درس چقدر برایش آشناست...یاد “آن مرد” پارسال می افتد...

سارا نمی تواند طعم سیب ترشی را که با "آن مرد" خورده بود از یاد ببرد اما میداند که دیگر هیچ گاه آنقدر باران نخواهد بارید که ...

Sara waited for “…if he comes back to you…” but he didn`t, thus Sara tried to learn that “you won`t have somebody 4ever unless you miss him, & as soon as you missed one, he’s yours 4ever.”

Then Sara found out that it`s hard being slave of the one whom she like, for, soon she felt free as a bird since “forgetfulness is a form of freedom.”

But she`d been known that there is no freedom in reality since... ”.

"آن مَرد"با گوسفنهایش آمد... آن مرد جایش را با چوپان دروغگو عوض کرده بود چون احساس میکرد این نقش بیشتر بهش می آید.

سارا می داند که آن مرد را برای همیشه از دست داده است اما طعم ترش آن سیب نمیگذارد مثل کبری در تصمیم اش مصمم باشد...سارا چقدر شبیه پدرش "آدم" است!

با این همه راهنمایی حالا شما می توانید سن فک و فامیل های پرتقال فروش را هم حدس بزنید اما سارا ...... .

 

 

 

یکشنبه 3 آذر1387 توسط sky`s angel |



دگر این دل ســر ماندن ندارد
هوای در قفـــس خواندن ندارد
چنان در دوزخ دنیــا دلم سوخت
که دیــــگر بــــار سوزانـــدن ندارد

sky_angel179@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By ParsTheme